تفاوت مقاومت و جنگ
تحلیلی جامعهشناختی، سیاسی، فرهنگی و زیباییشناسانه
مقدمه
در نگاه نخست، «مقاومت» و «جنگ» دو واژهای هستند که گاه به جای یکدیگر به کار میروند؛ بهویژه در ادبیات رسانهای و نظامی. اما واقعیت این است که این دو، نهتنها تفاوتهای مفهومی دارند، بلکه در ریشه، نیت، شیوه، پیامد و جایگاه فرهنگی و اخلاقی نیز از یکدیگر متمایزند. مقاومت ممکن است بخشی از جنگ باشد، اما همیشه جنگ نیست. از سوی دیگر، هر جنگی الزاماً حامل معنای مقاومت نیست.
✥ تفاوت مقاومت و جنگ؛ دو مسیر متفاوت در برابر قدرت
در نگاه نخست، مقاومت و جنگ هر دو به خشونت، سلاح و درگیری مربوطاند؛ اما در واقع، دو مفهوم ماهوی متفاوتاند.
✥ جنگ، ابزار قدرت است؛ مقاومت، واکنش به قدرت.
✥ جنگ معمولاً میان دولتها یا ارتشهای رسمی رخ میدهد. هدف آن تصرف، دفاع از مرزها، یا تحقق منافع سیاسی و اقتصادی است. مشروعیت آن بر پایه قوانین بینالمللی و تصمیمات رسمی دولتها تعریف میشود. جنگها اغلب بهوسیله نهادهای نظامی کلاسیک، بودجههای دولتی و استراتژیهای ژئوپلیتیکی هدایت میشوند.
✥در مقابل، مقاومت معمولاً از دل جوامع تحت اشغال، سلطه یا بیعدالتی سر برمیآورد. بازیگران آن نه الزاماً دولتها، بلکه گروهها، جنبشها یا مردمیاند که خود را در موضع دفاعی میبینند. مقاومت، برخلاف جنگ، از پایین به بالا شکل میگیرد و مشروعیت خود را نه از نهادهای رسمی، بلکه از رنج و خواست عمومی میگیرد.
در جنگ، هدف پیروزی است؛
در مقاومت، هدف بقا، بازدارندگی و رهایی است.
✥ جنگ معمولاً زمانبندی، فرماندهی و اهداف مشخص دارد، در حالی که مقاومت میتواند سالها، حتی نسلها ادامه یابد. جنگ با آتشبس پایان مییابد، اما مقاومت تا زمان رفع علت اصلی — اشغال، تبعیض یا تجاوز — ادامه دارد.
از منظر اخلاقی نیز، جنگ اغلب با منافع قدرتها سنجیده میشود، در حالی که مقاومت بر پایه مفاهیمی چون حق دفاع مشروع، عدالت، و آزادی استوار است. همین تفاوت باعث میشود که گروههایی مانند حزبالله در لبنان، حماس در فلسطین یا انصارالله در یمن، از دید حامیان خود نه «نیروی جنگطلب»، بلکه «نیروی مقاومت» شناخته شوند — حتی اگر در میدان نبرد باشند.
در نهایت، میتوان گفت:
جنگ، تصمیم قدرت است؛
✥ مقاومت، واکنش انسان به قدرت.
در خاورمیانه امروز، مرز میان این دو گاه مبهم است؛ زیرا قدرت و اشغال در هم تنیدهاند. اما در تحلیل سیاسی و تاریخی، فهم این تفاوت، کلید درک بسیاری از بحرانهای منطقه است — از فلسطین و لبنان گرفته تا یمن و سوریه.
در این مقاله، این دو مفهوم را از منظرهای گوناگون مورد بررسی قرار میدهیم؛ از فلسفه و جامعهشناسی تا سیاست، هنر و ادبیات.
۱. تعریف مفهومی
◀مقاومت در لغت به معنای ایستادگی و پایداری در برابر فشار، سلطه یا زور است. مقاومت میتواند فردی یا جمعی، مسلحانه یا مدنی، فیزیکی یا فرهنگی باشد. مقاومت غالباً واکنشی دفاعی است در برابر تجاوز، اشغال، استبداد، ظلم یا تهدید موجودیت.
◀جنگ اما نوعی درگیری سازمانیافته میان دو یا چند طرف متخاصم است که معمولاً با استفاده از ابزارهای نظامی و برای نیل به اهداف سیاسی، اقتصادی یا سرزمینی انجام میشود. جنگ، یک وضعیت دراماتیک از تعارض مستقیم و خونین است که به صورت تهاجمی یا تدافعی رخ میدهد.
۲. تفاوت از منظر جامعهشناسی
◀از نگاه جامعهشناختی، مقاومت یک کنش اجتماعیِ معنادار و هدفمند است که از درون هویت جمعی یک ملت، طبقه یا گروه اجتماعی شکل میگیرد. مقاومت، اغلب با مفهوم «مظلومیت» پیوند دارد. مردم فلسطین، آفریقای جنوبی در دوره آپارتاید، یا ایران در برابر استعمار، همگی مثالهایی از مقاومت اجتماعیاند که در دل جامعه شکل گرفتند و بازتابدهنده خواست عمومیاند.
◀در مقابل، جنگ غالباً محصول تصمیمات نخبگان سیاسی یا نظامی است. بسیاری از جنگها نهتنها برخاسته از اراده تودهها نیستند، بلکه بر ضد منافع آنها نیز عمل میکنند (جنگ جهانی اول نمونهای کلاسیک است). جنگ میتواند فراتر از زمینههای اجتماعی، ابزار سلطه یا استعمار هم باشد.
۳. تفاوت اخلاقی و فلسفی
◁مقاومت معمولاً با ارزشهای اخلاقی و آرمانگرایانه همچون عدالت، آزادی، کرامت، دفاع از حق و مظلوم پیوند دارد. در گفتمان فلسفه سیاسی، مقاومت در برابر ظلم یکی از اصول اساسی مشروعیتبخش به کنش است. در سنتهای دینی، مانند اسلام و مسیحیت، مقاومت علیه ظلم امری مقدس تلقی میشود.
◁در حالی که جنگ، بهویژه اگر بدون مشروعیت اخلاقی آغاز شود، ممکن است صرفاً ابزاری برای تحقق منافع مادی یا قدرتطلبی باشد. بنابراین، از نظر فلسفی، مقاومت واجد بار ارزشی مثبت و جنگ—مخصوصاً نوع تهاجمی آن—اغلب با بار منفی همراه است.
۴. تفاوت در سیاست و روابط بینالملل
◁در سیاست، مقاومت یک مفهوم مشروع در چارچوب حقوق بینالملل است، بهویژه وقتی در برابر اشغال، استعمار یا نقض حقوق بشر شکل میگیرد. منشور ملل متحد، بهویژه در بندهایی که به حق تعیین سرنوشت ملتها میپردازد، بهطور ضمنی از مقاومت مشروع دفاع میکند.
◁اما جنگ یک کنش سیاسی پرهزینه و پرریسک است که تابع منافع ملی، رقابتهای منطقهای و قواعد سخت بینالمللی است. برخلاف مقاومت، جنگ نیازمند ابزار، بودجه، ارتش و ماشین نظامی است، و به همین دلیل اغلب دولتمحور و غیرمردمی است.
۵. مقاومت در هنر و ادبیات در برابر جنگ
◀در ادبیات و هنر، مقاومت همواره با تصویر قهرمانانه، انسانی و اخلاقی روایت شده است. قهرمانان مقاومت، معمولاً چهرههایی مردمی، مظلوم ولی امیدوار و مؤمناند. در ادبیات دفاع مقدس ایران، چهرههایی چون «شهید همت» یا «احمد متوسلیان» بهمثابه اسطورههای مقاومت تصویر شدهاند.
◀در مقابل، جنگ در هنر گاه با شکوه و گاه با وحشت نمایش داده شده است. در قرون وسطی، جنگ وسیله افتخار و قدرت بود. اما در ادبیات مدرن (پس از جنگ جهانی)، جنگ اغلب پوچ، بیرحم و ویرانگر به تصویر کشیده شده است؛ از وداع با اسلحه ارنست همینگوی تا در جبهه غرب خبری نیست اریش ماریا رمارک.
۶. جلوههای مقاومت بدون جنگ
مقاومت لزوماً نیازمند اسلحه نیست. مقاومت مدنی، فرهنگی و رسانهای نیز از اشکال مهم و تأثیرگذار آن است. گاندی در هند با «نافرمانی مدنی»، نلسون ماندلا با «مقاومت حقوقی»، و امام خمینی با «مقاومت فرهنگی» نمونههای برجستهای هستند.
در ایران امروز، مقاومت اقتصادی، علمی و رسانهای در برابر فشارهای خارجی (تحریم، تهاجم فرهنگی، جنگ نرم) نوعی از مقاومت بیجنگ ولی مؤثر است. این مقاومت نهتنها تهدید را مهار میکند، بلکه پایهگذار نوعی خودباوری ملی نیز هست.
در ادامه به نمونههایی از مقاومتهای تاریخی و معاصر اشاره میکنم که بهخوبی تفاوت «مقاومت» با «جنگ» را در عمل نشان میدهند. تمرکز ویژهای نیز بر مقاومت مردم فلسطین، لبنان و ایران دارم تا ابعاد واقعی و انسانی آن آشکار شود.
مقاومت فلسطین
مقاومت مردم فلسطین، یکی از شناختهشدهترین و طولانیترین نمونههای مقاومت در دوران معاصر است. این مقاومت از سال ۱۹۴۸ (اشغال سرزمین فلسطین) آغاز شد و تا امروز ادامه دارد. برخلاف جنگ کلاسیک که میان دو ارتش انجام میشود، فلسطینیها اغلب بدون ارتش منظم، در برابر اشغال، آپارتاید، و شهرکسازی ایستادهاند.
◀مقاومت فلسطین اشکال گوناگون دارد:
●از انتفاضههای مردمی (انتفاضه سنگ در سال ۱۹۸۷)، تا مقاومت فرهنگی، آموزش زیرزمینی، و همچنین مقاومت مسلحانه در قالب گروههایی مانند حماس، جهاد اسلامی و دیگر شاخههای مقاومت.
●مقاومت فلسطین، بیشتر شکل مردمی و دفاعی دارد و ریشه در هویت، خاک، دین و حق بازگشت دارد.
●حتی ادبیات، موسیقی و نقاشی در فلسطین نوعی مقاومتاند. کودکی که روی دیوار اشغالگران نقاشی میکشد، مادر شهیدی که عکس فرزندش را به دست دارد، و معلمی که در ویرانههای مدرسه تدریس میکند، همگی جلوههای مقاومتاند.
مقاومت لبنان
لبنان بهویژه پس از اشغال جنوب این کشور توسط اسرائیل در دهه ۸۰ میلادی، وارد فاز جدیدی از مقاومت شد. شکلگیری حزبالله لبنان بهعنوان نیروی مقاومت، نقطه عطفی در تاریخ این کشور بود. برخلاف ارتشهای رسمی، حزبالله با تکیه بر مردم جنوب لبنان، ایمان مذهبی و ساختار غیرمتمرکز، توانست در سال ۲۰۰۰ اسرائیل را مجبور به عقبنشینی کند، بدون آنکه وارد یک جنگ تمامعیار به سبک کلاسیک شود.
●در جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶، حزبالله با نیرویی محدود ولی مقاوم، توانست در برابر ارتش قدرتمند اسرائیل بایستد. این جنگ اگرچه نظامی بود، اما ریشه در مقاومت مردم داشت. حتی پس از جنگ، بازسازی خانهها، حضور داوطلبان، و پایبندی مردم به آرمانها نشاندهنده مقاومت فرهنگی و اجتماعی آنان است.
مقاومت لبنان، همزمان سیاسی، مذهبی، اجتماعی و فرهنگی است و با استفاده از رسانه، آموزش، تبلیغات و هنر، به تقویت روحیه ملی ادامه میدهد.
مقاومت ایران
ایران خود، تاریخی سرشار از مقاومت دارد؛ از مقابله با استعمار انگلیس و تجاوز روسها در دوره قاجار، تا ایستادگی در برابر اشغال متفقین در جنگ جهانی دوم.
اما نقطه عطف مقاومت ایران، پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ و در دوران دفاع مقدس (۱۹۸۰–۱۹۸۸) شکل گرفت. جنگ ایران و عراق، هرچند نظامی بود، ولی از سوی ایران، بیشتر بهمثابه مقاومت در برابر تجاوز صدام و حامیان بینالمللی او شناخته شد. مردم عادی، زنان، دانشآموزان، روحانیون، کارگران و پزشکان همه در جبهه یا پشتجبهه حضوری فعال داشتند.
●پس از جنگ نیز، مقاومت ایران شکلهای تازهتری به خود گرفت: مقاومت علمی در برابر تحریمها، مقاومت فرهنگی در برابر تهاجم رسانهای، و مقاومت سیاسی در برابر فشارهای بینالمللی.
در سطح فرهنگی، سینمای ایران (با آثاری درباره دفاع مقدس، ترور دانشمندان هستهای و تحریمها)، و ادبیات مقاومت، بهویژه آثار شهید آوینی، بیانگر استمرار مقاومت حتی در غیاب میدان جنگ است.
دیگر نمونههای مقاومت در جهان
●هند در برابر استعمار بریتانیا با رهبری مهاتما گاندی و رویکرد «مقاومت مدنیِ بیخشونت».
●آفریقای جنوبی در دوران آپارتاید با رهبری نلسون ماندلا که سالها زندان را تحمل کرد اما دست از مقاومت برنداشت.
●ویتنام در برابر اشغال فرانسه و سپس حمله آمریکا، مقاومتی ملی و مردمی داشت که نهایتاً منجر به پیروزی شد.
●فرانسه در زمان اشغال نازیها در جنگ جهانی دوم، «جنبش مقاومت فرانسه» را شکل داد که بر پایهی فعالیتهای مخفی، فرهنگی، اطلاعاتی و تخریبی بود، نه ارتش منظم.
نتیجهگیری
●مفهوم مقاومت، فراتر از خشونت و نبرد است. گاهی حتی در لبخند کودکی که مدرسهاش ویران شده اما هنوز با امید به آینده نگاه میکند، در صدای شاعری که از ایمان و آزادی میسراید، یا در رسانهای که حقیقت را فریاد میزند، جاری است. مقاومت، انتخاب انسانهاست در لحظهای که میتوانند تسلیم شوند، اما نمیشوند.
●مقاومت و جنگ، اگرچه هر دو در بستر تعارض شکل میگیرند، اما از نظر جوهره، هدف، ارزش، مشروعیت و روایت، کاملاً متفاوتاند. مقاومت، فراتر از خشونت، نوعی پایداری آگاهانه در برابر سلطه است؛ حتی اگر گاه در قالب جنگ بروز کند.
●جنگ میتواند ابزار مقاومت باشد، اما نه هر جنگی مقاومت است و نه هر مقاومتی نیازمند جنگ. تمایز این دو، ما را در شناخت عادلانه از تاریخ ملتها، دفاع مشروع، فرهنگ پایداری و صلح حقیقی یاری میدهد.
تهیه و تنظیم مهدی جمالیان