صلح در اسلام
آموزههای قرآنی، نبوی و فقهی
صلح در اندیشه و سنت اسلامی، یک مفهوم حاشیهای یا صرفاً اخلاقی نیست؛ در متن خودِ دین نشسته است. خودِ واژه «اسلام» با ریشه «سَلَم» و «سَلام» همخانواده است؛ دینی که نامش با تسلیم در برابر خدا و برقراری صلح و امنیت گره خورده. مسلمان، در معنای عمیق قرآنی، کسی است که با خدا، با خویشتن و با دیگران وارد رابطهای مبتنی بر امان، اعتماد و پرهیز از تجاوز میشود. از همین نقطه، بحثِ صلح در اسلام دیگر فقط یک موضوع سیاسی یا حقوقی نیست، بلکه به قلب الهیات، اخلاق و فقه راه پیدا میکند.
وقتی به قرآن نگاه میکنیم، با مفهومی چندلایه از صلح مواجه میشویم:
گاهی صلح بهعنوان امری اخلاقی و فضیلت فردی مطرح میشود؛ جایی که مؤمنان دعوت میشوند کینه و انتقام را رها کنند و «إِصْلاح» میان خود برقرار سازند. گاهی صلح بهعنوان امر اجتماعی و سیاسی، یعنی پایاندادن به جنگ، از بینبردن فتنه و برقراری امنیت جمعی مطرح است. و در سطحی عمیقتر، صلح همان بازگشت به «فطرت» است؛ بازگشت به نظمی که خدا برای انسان و جهان خواسته است، نظمی که در آن ظلم، استثمار و تحقیر دیگران جایی ندارد. قرآن وقتی از «دارالسّلام» سخن میگوید، در واقع از غایت حرکت انسان و جامعه مؤمن حرف میزند: جهانی که معیار آن، صلح بر پایه عدالت است، نه صرفاً آتشبس یا آرامش ظاهری.
آموزههای نبوی این تصویر قرآنی را از سطح نظری به سطح زیست تاریخی و سیاسی میآورند. پیامبر اسلام در مکه، در اوج ستم و آزار، از جنگ دفاعی محروم بود و صلح و صبر، راهبرد اصلی او بود. در مدینه، هنگامی که دولت اسلامی شکل گرفت، پیامبر در عین پذیرش واقعیتهای تلخ منازعه و جنگ، هیچگاه جنگ را اصل قرار نداد؛ اصل، صلح و امنیت بود، جنگ تنها استثنایی بود که در برابر تجاوز و اخراج و تهدید موجودیت جامعه نوپا به رسمیت شناخته میشد. پیمانهای پیامبر با قبایل مختلف، از «صحیفه مدینه» تا صلح حدیبیه، نمونههای تاریخی عینی از این منطق نبویاند: صلح نه بهمعنای تسلیم در برابر باطل، بلکه بهمعنای مدیریت خردمندانه تعارض، کاهش خشونت، گشودن راه گفتوگو و فراهمکردن شرایط هدایت و دعوت.
صلح حدیبیه بهعنوان یکی از نقاط عطف سیره نبوی، چهرهای پیچیده و ژرف از منطق اسلامیِ صلح را آشکار میکند. در ظاهر، بسیاری از بندهای این پیمان به ضرر مسلمانان بود؛ تا آنجا که برخی صحابه آن را «ذلّت» میپنداشتند. اما قرآن، همین پیمان را «فتح مبین» خواند؛ زیرا صلح، فضای تنفسی برای جامعه مسلمانان ایجاد کرد، راههای ارتباطی را گشود و امکان جذب دلها و گسترش دعوت را فراهم آورد. اینجا صلح نه صرفاً یک حرکت تاکتیکی، که برآمده از نگاه توحیدی به جهان است: قدرت حقیقی از آنِ خداست، و پیروزی، فقط در میدان نبرد نظامی تعریف نمیشود.
در کنار این بُعد تاریخی و نبوی، فقه اسلامی کوشیده است قواعد و ضوابطی روشن برای نسبت میان جنگ و صلح، و نظمبخشی به استفاده از خشونت و اجبار، ارائه دهد. برخلاف تصویر کلیشهای که گاه در رسانهها ساخته میشود، فقه جهاد در اسلام – حداقل در قرائتهای اصلی و معتبر آن – بر سه محور استوار است: دفاع در برابر تجاوز و اخراج، رفع فتنه و سرکوب ساختاری ایمان و آزادی دینی، و حمایت از مظلوم در برابر ظالم. حتی در دلِ ادبیات فقهی جهاد، مفاهیمی چون «امان»، «عهد»، «هدنه» و «صلح» جایگاهی جدی دارند؛ به این معنا که جنگ، وقتی آغاز میشود، باز هم مقید به اخلاق، تعهدات و امکان بازگشت به صلح است. هیچ جنگی در فقه اسلامی، جنگِ بیقیدوشرط تا نابودی کامل دیگری نیست.
با این حال، در تاریخ طولانی تمدن اسلامی، همانگونه که در هر سنت دینی و فکری دیگر اتفاق افتاده، فاصلهای میان آموزههای قرآنی و نبوی با عملکرد سیاسی و نظامی حکومتها ایجاد شده است. سلاطین و امرا بارها از زبان جهاد و آیات قتال برای تحکیم سلطه و حذف رقبای سیاسی خود استفاده کردهاند. در دوران معاصر، گروههای افراطی نیز با گزینشگری در متون دینی و بریدن آیات از سیاقشان، دینی عاری از صلح و سرشار از خشونت بازسازی کردهاند. از سوی دیگر، قدرتهای جهانی و برخی حکومتهای محلی، با تکیه بر خوانشهای گزینشی و رسانهای از اسلام، چهرهای خشن و ضدصلح از این دین ارائه دادهاند تا جنگها و مداخلات خود را مشروعیت بخشند. در این میان، بازخوانی منصفانه و عالمانه آموزههای قرآنی، نبوی و فقهی درباره صلح، اهمیتی دوچندان پیدا میکند.
در سطح قرآنی، آیات فراوانی به «صلح»، «سلام» و «اصلاح» اشاره دارند. خطاب قرآن به مؤمنان چنین است که: اگر دشمن به صلح گرایش پیدا کرد، شما نیز به آن گرایش یابید و بر خدا توکل کنید؛ یا آنجا که اختلاف درونجامعهای را به داوری اخلاقی و اصلاحگرانه فرا میخواند: اگر دو گروه مؤمن با هم درگیر شدند، از آنها بخواهید صلح کنند، و اگر یکی بر دیگری تجاوز کرد، در برابر متجاوز بایستید تا به حکم خدا بازگردد، سپس میانشان به عدالت، صلح برقرار کنید. در این منطق، صلح با عدالت گره خورده است؛ صلحی که بر پایه تداوم ظلم و سلطه باشد، «صلح» در معنای قرآنی کلمه نیست، «سازش»ی است که ممکن است در ظاهر نظم ایجاد کند، اما در واقع استمرار ساختارهای ستم را تضمین میکند.
آموزههای نبوی نیز این پیوند میان صلح و عدالت را تقویت میکنند. پیامبر، در رفتار شخصی، الگویی از گذشت و چشمپوشی ارائه میدهد؛ از فتح مکه و اعلام عفو عمومی تا نحوه برخورد با دشمنان سابق و پیمانشکنان. اما همین پیامبرِ رحمت، در برابر ظلم ساختاری و قتل و آزار مستمر، موضعی قاطع اتخاذ میکند و جنگ را بهعنوان آخرین راه، در چارچوبی محدود و اخلاقی میپذیرد. او در میدان نبرد، کشتن زنان، کودکان، راهبان، و از بین بردن مزارع و اموال غیرنظامی را نهی میکند. این آموزهها، بعدها در فقه اسلامی تبدیل به قواعدی روشن میشود که هدف آن، مهار خشونت و جلوگیری از تبدیل جنگ به جنونِ بیضابطه است.
فقه اسلامی، در مواجهه با مسئله صلح، میان حالات مختلف تمایز میگذارد: صلح بهعنوان قرارداد رسمی میان دولت اسلامی و دیگر قدرتها؛ صلح بهعنوان آتشبس موقت؛ صلح بهعنوان پذیرش وضعیتی پایدار از همزیستی؛ و صلح بهعنوان مصالحه در نزاعهای داخلی میان گروههای مسلمان. در هر یک از این حالات، فقیهان کوشیدهاند نسبت میان «حفظ دین»، «حفظ جان»، «حفظ سرزمین» و «حفظ کرامت انسان» را تنظیم کنند. برخی از مذاهب فقهی، در دورههای مختلف تاریخی، تأکید بیشتری بر احتیاط و حراست از هویت دینی و سیاسی داشتهاند، در حالی که برخی دیگر، امکان و ضرورت همزیستی طولانیمدت با دیگران را برجسته کردهاند.
یکی از نقاط بحثبرانگیز در فقه صلح، مسئله «دارالاسلام» و «دارالحرب» است؛ تقسیمبندیای که در بستر تاریخی خود، ابزار فهم نظم سیاسی جهان و تنظیم روابط حقوقی با دیگر جوامع بود. اما در جهان معاصر، با شکلگیری دولت-ملتها، نظام حقوق بینالملل و شهروندی چندلایه، بسیاری از اندیشمندان مسلمان کوشیدهاند این تقسیمبندی کلاسیک را بازخوانی یا حتی کنار بگذارند و بهجای آن، از مفاهیمی چون «دارالشهادۀ»، «دارالعهد» یا «جامعه مدنی جهانی» سخن بگویند؛ چارچوبهایی که در آنها، اصل بر صلح، همزیستی و پایبندی متقابل به پیمانهاست. این تلاشهای فکری، نشان میدهد که آموزههای صلح در اسلام، ظرفیتِ انطباق و گفتوگو با شرایط جدید را دارند، به شرط آنکه بهجای قرائتهای متحجر یا سیاسیشده، به روح و مقاصد شریعت توجه شود.
در سطحی دیگر، رابطه صلح با «توحید» اهمیت اساسی دارد. در قرائت توحیدی، هیچ قدرتی مطلق نیست جز خدا؛ نه سلطان، نه امپراتوری، نه دولت مدرن و نه ائتلافهای نظامی. این نگاه، هم مانع تقدیس خشونت سیاسی میشود، و هم اجازه نمیدهد صلح، بهمعنای تسلیم در برابر سلطهطلبی قدرتهای زمینی فهم شود. صلح در منطق توحیدی، باید در جهت کاهش شر، رفع ظلم و گشودن امکان هدایت انسانها باشد. اگر صلحی به قیمت تثبیت بردگی، تحقیر ملتها و ریشهدارتر شدن نظامهای استعماری تمام شود، با روح توحیدی قرآن سازگار نیست. به همین دلیل است که مفاهیمی چون «مستضعفین» و «نصرت مظلوم» در قرآن و سنت، به بحث صلح پیوند میخورد؛ صلح نه بهعنوان تثبیت وضعیت موجود، بلکه بهعنوان گذار از نظم ظالمانه به نظمی عادلانه.
در جهان امروز، که جنگها اغلب به نام امنیت، مبارزه با تروریسم یا حتی «دفاع از ارزشهای جهانشمول» توجیه میشوند، بازخوانی آموزههای اسلامیِ صلح، تنها یک بحث دروندینی نیست؛ بلکه میتواند به گفتوگویی جدیتر میان سنتهای دینی، فلسفی و حقوقی کمک کند. اسلام، اگر از قید قرائتهای افراطی و استفاده ابزاری قدرتها رها شود، میتواند شریک مؤثری در ساختن گفتمانی جهانی درباره صلح عادلانه باشد؛ صلحی که در آن، حق ملتها برای تعیین سرنوشت، پایان اشغال و تبعیض، و کرامت انسان در مرکز قرار گیرد، نه در حاشیه بیانیههای دیپلماتیک.
این مقدمه میکوشد صلح در اسلام را از سه زاویه اصلی دنبال کند: نخست، آموزههای قرآنی که بنیان نظری و ارزشی نگاه اسلامی به صلح را شکل میدهند؛ دوم، سیره و سنت نبوی که این آموزهها را در قالب تجربه تاریخی، سیاسی و اجتماعی عینیت میبخشند؛ و سوم، فقه اسلامی که با همه تنوعها و چالشهایش، تلاش کرده است قواعدی عملی برای تنظیم رابطه جنگ و صلح ارائه دهد. در ادامه، با واکاوی آیات کلیدی قرآن، تحلیل نمونههای برجسته از سیره پیامبر، و نقد و بررسی رویکردهای فقهی کلاسیک و معاصر، میتوان تصویری روشنتر از این پرسش به دست داد: صلح در اسلام، یک آرمان اخلاقی، یک تاکتیک سیاسی، یا یک اصل ساختاری در جهانبینی توحیدی است؟ پاسخ به این پرسش، نه تنها برای فهم گذشته، بلکه برای بازاندیشی در بسیاری از منازعات امروز جهان اسلام و نقش دین در عرصه سیاست و روابط بینالملل، تعیینکننده خواهد بود.
۱. صلح در واژهشناسی اسلامی
کلمه «اسلام» از ریشهی س-ل-م گرفته شده که در عربی به معنای «سلامت»، «آرامش»، و «صلح» است. همچنین «سلام» یکی از نامهای خداوند است.
سوره حشر، آیه ۲۳
«هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ... الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ...»
(اوست خداوند... پادشاه قدوس و صلح است)
۲. آیات صریح قرآن دربارهٔ صلح
ترجیح صلح بر جنگ
سوره انفال، آیه ۶۱
«وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ»
(اگر [دشمنان] به صلح گرایش نشان دادند، تو نیز بدان گرایش نشان بده و بر خدا توکل کن)
این آیه یکی از روشنترین دستورها به پذیرش صلح است، حتی با دشمن، مشروط بر آنکه صادقانه باشد.
دعوت به آشتی بین مؤمنان
سوره حجرات، آیه ۹
«فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا»
(اگر دو گروه از مؤمنان با هم نزاع کردند، میانشان صلح برقرار کنید)
صلح و نیکی بزرگتر از دشمنی
سوره فصلت، آیه ۳۴
«ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ... فَإِذَا الَّذِی بَیْنَكَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ»
(بدی را با چیزی بهتر پاسخ بده، آنگاه دشمن تبدیل به دوست صمیمی میشود)
۳. صلح در سیره پیامبر اسلام (ص)
صلح حدیبیه
یکی از روشنترین نمونههای صلح در عمل، صلح حدیبیه است. با اینکه بسیاری از مسلمانان از شرایط آن ناراضی بودند، پیامبر آن را پذیرفت، چون میدانست زمینهساز صلح پایدارتر است. بعدها نیز ثابت شد این تصمیم بسیار هوشمندانه بوده و باعث گسترش اسلام شد.
رفتار پیامبر با اسرا و دشمنان
◼️ مهربانی با اسیران جنگ بدر
◼️ بخشش مردم مکه در فتح مکه (با جمله معروف: «اذهبوا فأنتم الطلقاء» — بروید، شما آزادید)
◼️ دعوت به گفتوگو با یهودیان و مسیحیان
۴. احادیث و روایات دربارهٔ صلح
◼️ پیامبر اکرم (ص):
«أفضلُ الجهادِ، مَنْ جاهَدَ نَفْسَهُ فی ذاتِ الله»
(برترین جهاد، جهاد با نفس است — نه جنگ با دیگران)
◼️ امام علی (ع):
«إِنَّ السَّلْمَ دَرْعٌ رَقِیقَةٌ»
(صلح، سپری نازک ولی مؤثر است)
۵. صلح در فقه اسلامی
◼️در فقه اسلام، صلح (صلح حقوقی یا مصالحه) یکی از ابزارهای مهم حل اختلاف است، و در احکام شرعی هم برای آن باب مستقلی وجود دارد.
◼️ در معاملات و نزاعها، توصیه شده پیش از رجوع به قاضی یا مجازات، از طریق صلح و سازش حلوفصل شود.
◼️ اصل عدم جنگ پذیرفته شده، مگر در موارد دفاع یا دفع ظلم.
۶. صلح جهانی و حقوق بشر در اسلام
اسلام هرگز جنگ را بهعنوان ابزار نخست انتخاب نمیکند، بلکه بر موارد زیر تأکید دارد:
◼️ عدم تجاوز به غیرنظامیان
◼️ ممنوعیت تخریب طبیعت و اموال عمومی در جنگ
◼️ احترام به عهد و پیمان (وفای به عهد حتی با دشمن)
جمعبندی
اسلام دینی است که اساس آن بر صلح، عدالت، و همزیستی مسالمتآمیز بنا شده است. جنگ در اسلام، تنها در صورت دفاع و رفع ظلم مجاز شمرده میشود، و حتی در آن حالت نیز اصول اخلاقی و انسانی رعایت میشود.
در دنیای امروز، بازگشت به آموزههای اصیل اسلامی درباره صلح، میتواند راهگشای جوامعی باشد که از افراط، خشونت، و جنگ رنج میبرند.