تفاوت کارگردانی تئاتر و سینما

تفاوت کارگردانی تئاتر و سینما؛ مرزهای واقعیت، خیال و جادوی " لحظه "

هنر نمایشی همواره تلاشی برای بازنمایی زندگی بوده است، اما ابزارهایی که برای این بازنمایی استفاده می‌کنیم، ماهیت پیام را کاملاً تغییر می‌دهند. سینما و تئاتر مانند دو خواهر با تربیت‌های متفاوت هستند؛ هر دو داستان می‌گویند، اما زبان، دستور زبان و منطق حاکم بر هر یک با دیگری تفاوت‌های بنیادین دارد. برای یک کارگردان، درک این تفاوت‌ها تنها یک مسئله آکادمیک نیست، بلکه ضرورتی انکارناپذیر برای خلق اثری ماندگار است. در این بررسی جامع، به واکاوی عمیق تفاوت‌های کارگردانی در این دو مدیوم می‌پردازیم.
 

 ✥ فلسفه وجودی: «بودن» در برابر «دیدن»

اگر بخواهیم از ریشه‌های فلسفی شروع کنیم، باید بگوییم که تئاتر هنرِ «بودن» است و سینما هنرِ «دیدن».

 در تئاتر، ما شاهد یک رویداد زنده هستیم. بازیگر در لحظه حضور دارد، نفس می‌کشد، عرق می‌کند و ممکن است اشتباه کند. این «زنده بودن» به تئاتر یک نوع مقدسیت و شکنندگی می‌دهد. کارگردان تئاتر، یک «مردم‌شناس صحنه» است. او باید شرایطی را فراهم کند که بازیگر بتواند در آن «زندگی» کند. تماشاچی در سالن تئاتر می‌داند که این یک نمایش است، اما با این حال، انرژی عاطفی خود را با بازیگران تقسیم می‌کند. این تعامل دوطرفه و بیواسطه، روح تئاتر است.
 در سینما، اما ما شاهد یک «روایت تصویری» هستیم. آنچه می‌بینیم ثبت شده‌ی گذشته است. سینما با «تقلید» و «ایجاد توهم» آغاز شد. کارگردان سینما یک «ساحتگر دنیاهای خیالی» است. او می‌تواند واقعیت را دست‌کاری کند، زمان را متوقف کند و غیرممکن‌ها را ممکن سازد. در سینما، مخاطب اسیر دیدگاه کارگردان است و نمی‌تواند به گوشه‌ای از صحنه که کارگردان نخواسته نگاه کند. این قدرت کنترل نگاه، بزرگ‌ترین امتیاز و در عین حال بزرگ‌ترین مسئولیت کارگردان سینماست.
 

 ✥ مقیاس بازی: از فریاد تا نگاه

یکی از چالش‌برانگیزترین بخش‌ها برای بازیگران و کارگردانانی که بین این دو عرصه در رفت‌وآمد هستند، مقیاس بازی است.

 کارگردانی بازی در تئاتر: در تئاتر، بازیگر باید خودش را به ردیف آخر سالن برساند. صدای او باید پرتاب داشته باشد و حرکاتش باید واضح و گاهی اغراق‌آمیز باشد تا دیده شود. کارگردان تئاتر باید بر روی «پروجکشن» (پرتاب صدا و بازی) تمرکز کند. بازی در تئاتر به دلیل تکرار در اجراهای متعدد، نیازمند حفظ انرژی و تکنیک‌های خاص بدنی است. بازیگر باید بتواند شب‌های متوالی با همان شور و اشتیاق بازی کند، بدون اینکه فرسوده شود یا آسیب ببیند. کارگردان باید چیدمان صحنه (بلوکینگ) را طوری تنظیم کند که بازیگر همیشه در بهترین نقطه برای دیده و شنیده شدن قرار داشته باشد.

 کارگردانی بازی در سینما: در سینما، لنز دوربین حتی کوچکترین ریزشک‌های صورت را ثبت می‌کند. بازیگر نیازی به فریاد زدن ندارد؛ یک نگاه می‌تواند تمام آنچه را که در یک مونولوگ تئاتر گفته می‌شود، منتقل کند. کارگردان سینما باید به دنبال «حقیقت» در بازی باشد. بازیگر باید طوری بازی کند که انگار دوربین وجود ندارد. اینجا کارگردان نقش یک روانشناس را بازی می‌کند تا بازیگر را به لایه‌های درونی احساساتش برساند. بازی سینمایی ظریف، ریزمقیاس و غالباً غیرارادی است.
 

✥ جادوی مونتاژ در برابر تداوم زمانی

مهم‌ترین ابزار کارگردان سینما که در تئاتر وجود ندارد، «مونتاژ» است.

 قدرت کات و مونتاژ در سینما: در سینما، زمان و زمان‌بندی دست کارگردان است. او می‌تواند یک صحنه ناهار خوردن را که در واقعیت ۲۰ دقیقه طول می‌کشد، در ۳۰ ثانیه نشان دهد. او می‌تواند بین دو مکان متفاوت (مثلاً تهران و پاریس) در یک ثانیه جابجا شود. این آزادی عمل به کارگردان اجازه می‌دهد تا ریتم فیلم را کاملاً تحت کنترل بگیرد. همچنین، اگر بازیگر در یک نما اشتباه کند، کارگردان با گفتن کلمه جادویی «کات»، فرصت تکرار دارد. صحنه‌ها لزوماً به ترتیب داستان فیلمبرداری نمی‌شوند؛ ممکن است پایان فیلم را در اولین روز کار فیلمبرداری بسازند.

 تداوم و خطی بودن در تئاتر: در تئاتر، زمان خطی و جاری است. هیچ دکمه‌ای برای توقف وجود ندارد. اگر بازیگری خط خود را فراموش کند یا صحنه‌ای خراب شود، همه چیز باید با بداهه‌پردازی یا تحمل ادامه یابد. این فشار «زنده بودن» به تئاتر هیجان خاصی می‌بخشد. کارگردان تئاتر باید برای هر لحظه از نمایش برنامه داشته باشد، چون امکان اصلاح در پست‌تولید (مثل تدوین فیلم) وجود ندارد. تئاتر یک اتفاق یک‌باره و غیرقابل تکرار است.

✥  فضاسازی و دکور: واقعیت مادی در برابر واقعیت تصویری

تفاوت در نگاه به فضا و دکور نیز بسیار چشمگیر است.

 فضا در تئاتر: در تئاتر، تماشاچی کل صحنه را می‌بیند. دکورها معمولاً نمادین هستند. یک صندلی خالی می‌تواند نماد یک کوه یا یک تخت سلطنتی باشد. تئاتر به تخیل تماشاچی تکیه دارد. نورپردازی در تئاتر برای روشن کردن بازیگر و جدا کردن او از پس‌زمینه استفاده می‌شود، اما محدودیت‌های فیزیکی صحنه (مثل وجود دیوارهای چهارم) همیشه وجود دارد. کارگردان تئاتر باید با کمترین امکانات، بیشترین معنا را خلق کند.

 فضا در سینما: در سینما، دکور باید تا جزئیات دقیق واقعی باشد (مگر در سبک‌های خاص سورئال). دوربین می‌تواند به بافت دیوار، به گرد و غبار روی میز و به جزئیات لباس زوم کند. بنابراین، هیچ چیزی نمی‌تواند ناقص باشد. سینما می‌تواند لوکیشن‌های واقعی را ثبت کند؛ از کویرهای بی‌پایان تا شلوغ‌ترین خیابان‌های شهر. جلوه‌های ویژه بصری (VFX) در سینما این امکان را می‌دهد که دنیاهایی را خلق کرد که در تئاتر غیرممکن است. کارگردان سینما باید یک طراح صحنه و چشم‌انداز دقیق باشد تا هر قاب، یک نقاشی کامل باشد.
 

 ✥ صدا و موسیقی: پخش زنده در برابر پس‌تولید

 صدا در تئاتر: صدای بازیگر در تئاتر همان صدای واقعی اوست. اکوستیک سالن تئاتر نقش مهمی در انتقال صدا دارد. موسیقی اگر وجود داشته باشد، معمولاً توسط نوازندگان زنده اجرا می‌شود یا به صورت پیش‌فرض پخش می‌شود، اما نمی‌توان با آن صدای محیط را کاملاً حذف کرد. سکوت در تئاتر به معنای واقعی کلمه سکوت است.

 صدا در سینما: صدا در سینما یک لایه جداگانه است که در پست‌تولید ساخته می‌شود. صدای بازیگران ممکن است در استودیو دوباره ضبط شود (ADR). افکت‌های صوتی (Foley) برای هر قدم، باز شدن در یا باد اضافه می‌شوند. موسیقی متن (Score) مستقیماً بر روی احساسات مخاطب تاثیر می‌گذارد و ریتم فیلم را دیکته می‌کند. کارگردان سینما باید یک «طراح صدا» نیز باشد، چون نیمی از تجربه سینمایی، شنیداری است.
 

 ✥ تکرار و تکامل اثر

 تئاتر: تکامل در تکرار یک نمایش تئاتر با «پروفورمنس» (Performance) زنده معنا می‌شود. هر شب اجرا، با تماشاچیان متفاوت، با شرایط جسمانی متفاوت بازیگران و با واکنش‌های متفاوت، یک اثر جدید است. کارگردان تئاتر حتی پس از شروع اجراها، کنترل خود را کاملاً از دست نمی‌دهد و می‌تواند با اصلاح جزئیات، نمایش را بهبود بخشد. نمایش در طول زمان «پیر» می‌شود و بالغ می‌شود.

 سینما: ثبات در زمان فیلم سینمایی پس از اتمام تدوین و میکس، ثابت می‌ماند. فیلمی که امروز می‌بینید، دقیقاً همان فیلمی است که پنج سال دیگر هم کسی خواهد دید. فیلم پیر نمی‌شود، بلکه ممکن است قدیمی شود. کارگردان سینما تنها یک شانس دارد تا اثرش را کامل کند و پس از آن دیگر امکان تغییر وجود ندارد.


✥ نقش کارگردان به عنوان رهبر ارکستر

در نهایت، نقش کارگردان در هر دو عرصه رهبری است، اما ماهیت رهبری متفاوت است.

■ کارگردان تئاتر مانند یک مربی ورزشی است که در کنار تیمش در زمین حضور دارد. او باید در طول تمرین‌ها و حتی اجراها، انرژی بازیگران را مدیریت کند و بر روی تعامل زنده آنها تمرکز کند.

■ کارگردان سینما مانند یک معمار و یک فرمانده لشکر است. او قبل از شروع کار، نقشه‌های دقیق می‌کشد (سناریو، استوری‌بورد)، سپس تیمی بزرگ را برای ساخت چند ثانیه فیلم به کار می‌گیرد و در نهایت در اتاق تدوین، همه چیز را کنار هم می‌چیند تا معنا پیدا کند.

 

 ✥ جمع‌بندی نهایی

کارگردانی تئاتر و سینما دو دنیای موازی اما متمایز هستند. تئاتر به ما یاد می‌دهد که با کمترین ابزار و با تکیه بر انرژی انسانی و کلام، چگونه مخاطب را مسحور کنیم. سینما به ما می‌آموزد که چگونه با استفاده از تکنولوژی، زاویه دید و زمان، دنیایی رویایی بسازیم.

یک کارگردان بزرگ، کسی است که اصول هر دو را درک کند. چرا که بسیاری از بزرگان سینما (مانند آکیرا کوروساوا، اینگمار برگمان و عباس کیارستمی) ریشه‌های عمیقی در تئاتر داشتند و این دانش تئاتر بود که به فیلم‌هایشان عمق و بازی‌هایشان جان بخشید. درک تفاوت‌های این دو هنر، کلید گشودن درهای خلاقیت در دنیای تصویر است. 
 

تهیه و تنظیم: حسین جمالیان